مادرمیاسها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت میگیرند...
شبنم گل واژه اشکهای توست...
ای شقایق دشتستان صبوری...
ای هم آغوش پروانهها...
ای صفای گل سرخ...
ای نرگس عشق
تو از همه گلها زیباتر و از همه آنها خوشبوتری
در سالروز یاد تو عطر همه گلهای شکفته را نثار وجودت میکنیم...
(فاطمه و محسن)
عجب روز سیاهى بود ، گم کردم صدایت را
ندیدم بعد از آن دیگر طلوع شانه هایت را
دو چشمانت دو ماهى بود در تُنگ خیال من
ولى آخر گریزاندى دو ماهى رهایت را
و شاید دست هاشان تشنه تر بود از نگاه من
سراب جاده ها بردند با خود ردّ پایت را
چه بى تابانه خود را از تو پُر مى خواستم اما
نگاهم هر کجا گردید خالى دید جایت را
در آسمان دیده من ابرهای باران زا
دیشب به باد خاطره هایت گریستند
امروز که پنجمین سالگرد عروج توست
چشمان من به چرخش این چرخ می گریستند
یادت به ناز آمد و درخاطرم نشست
حالم عوض شد و خاطره هایم گریستند
بی تو گذشت پنج سال ، ای عجب
در این پنج سال ، هزار چشم برایت گریستند
یادت که خواب ز چشمان من ر



